پی نوشت

photo_2016-01-04_11-00-57.jpg

 

آهسته و آرام...

چشم هایت را بستی...

میخندی...

نگاهت میکنم...

نگاهت با من نیست اما بازهم میخندی...

نمیدانم چه میبینی در آن طرف پلک هایت...

حتما هرچی ک هست در اوج آسمان هاست ک من نمیبینم...

آه ک چقدر دلتنگ نگاهت هستم...

حتی شده برای لحظه ای باز کن آن مژگان هایت را...بگو چه میبینی...

بگو صاحب آن دوچشم سیاه چه برایت در نظر دارد...

شاید کبوتری با بال های زیبا درآسمان...

شاید دست های شفابخشی در دل من...

شایدهم مینوی بهشتی...

یاشاید کبوتری سبک بال میان دو حَرم...

بخند بازهم برایم...

که این خنده های آسمانی را دوست دارم ای شهید♥



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : kanoon1
تاریخ : دوشنبه 14 دی 1394
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران